گفتگوبه اقتصاد مقاومتی خوش‌بینم
خبرگزاری تسنیم: سعید لیلاز تقویت تولید و حرکت در مسیر صادرات کالاهای صنعتی و کشاورزی را بهترین جایگزین درآمد نفت دانشت و گفت: به اقتصاد مقاومتی خوشبین هستیم به شرطی که مسئولان آن را جدی بگیرند.
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، سعید لیلاز مهرآبادی؛ استاد دانشگاه شهید بهشتی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر اقتصادی است. وی اظهار نظرهای خاص و بعضا مناقشه‌برانگیزی در باره مسائل اقتصادی دارد.
او نفت ایران را هم دولتی و هم ملی می‌داند و معتقد است همه سازمان‌ها و نهادهای ملی به نوعی دولتی نیز هستند، زیرا دولت به نمایندگی از ملت در آنها اعمال مدیریت می‌کند. او همچنین بر این باور است که کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی موضوع پیچیده و دشواری نیست و سابقه آن در سال‌های گذشته وجود دارد. در ادامه این نوشتار، بازخوانی این استاد دانشگاه را از سیاست‌های اقتصادی و مسیر رهایی از وابستگی به درآمدهای نفتی را می‌خوانید: مفهوم ملی شدن صنعت نفت را در چه شاخص‌هایی باید جست‌وجو کرد؟ اساسا ملی شدن یک صنعت با دولتی شدن آن چه تفاوت‌‌هایی دارد؟ الزاما ملی شدن از مسیر خودکفایی می‌گذرد؟
مفهوم ملی بودن به دو معنی توامان دلالت دارد به این عبارت که نفت ایران با جنبش ملی شدن صنعت نفت هم ملی و هم مردمی شد. نفت با این رویداد در اختیار دولت و حاکمیت ایران به نمایندگی از مردم ایران درآمد. وقتی تمامی منافع در اختیار ملت باشد، لزوما آن نهاد صنعت و یا هر موضوع دیگری ملی هم هست به عبارت صحیح‌تر نفت ملی نمی‌تواند در اختیار دولت نباشد، زیرا دولت به نمایندگی ملت این صنعت را اداره می کند. مانند بسیاری از نهادهای دیگر برای مثال سپاه یا ارتش نهادهای ملی کشور هستند، ولی به صورت طبیعی اداره آن در اختیار دولت و حاکمیت است.
بنابراین این نهادها هم ملی هستند و هم به گونه‌ای دولتی. قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا، نهادی ملی و دولتی است، زیرا منافع این قرارگاه به‌صورت طبیعی برای ملت ایران است. صنعت نفت نیز از این قاعده مستثنی نیست و به‌عنوان اموال و دارایی‌های عمومی و ملی به شمار می‌رود و از آن ملت ایران است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که ملی شدن صنعت نفت از نظر تاریخی زود اتفاق افتاد، یعنی این رویداد شاید باید در دوره تاریخی دیگری رخ می‌داد؟ خیر. به نظر من این بحث از پایه غلط و نادرست است .هر پدیده تاریخی در هر زمانی که اتفاق می افتد، یگانه امر محتمل در آن زمان بوده است. در این مورد خاص نیز این جنبش و یا نهضت در ایران منجر به جهشی بزرگ در کل منطقه خاورمیانه شد و ایران را پیش قراول بسیاری از رویدادهای مهم و تاثیرگذار تاریخی در خاورمیانه کرد به گونه ای که بعد از ملی شدن صنعت نفت رویدادهای بسیار مهمی در کشورهای منطقه با الهام از این نهضت به وقوع پیوست.
همچنین بنده با نظر بسیاری از افراد که معتقد هستند با کودتای 28 مرداد 1332 نهضت ملی شدن صنعت نفت به پایان رسید مخالف هستم، زیرا بعد از کودتا نیز نفت ایران ملی شد و 15 ماه بعد در قرارداد کنسرسیوم، کشورهای غربی مالکیت ملی ایران بر منابع نفتییش را پذیرفتند.
محمدرضا شاه اگرچه با کودتا به قدرت بازگشت، ولی زیربار وضعیت قبل از نهضت ملی شدن صنعت نفت نرفت و سهم ایران از درآمدها و منافع فروش نفت از 25 درصد به 50 درصد در آذر 1333 رسید.
در کنسرسیوم نفتی دولت ایران مصرانه پیگیر گنجاندن عبارت ملی شدن صنعت نفت در قرارداد بود و در نهایت موفق شد. کودتای 28 مرداد برای برگرداندن صنعت نفت ایران به دوران پیش از ملی شدن نبود و هدفش سیاسی و برای انتقال قدرت بود، اگرنه دولت کودتا و شخص شاه نیز به دنبال ملی کردن صنعت نفت و خارج کردن آن از استیلا و تسلط انگلستان بودند.
این موضوع مانند مسابقه دو امدادی است که نفر اول شروع به دویدن می کند و بعد از پیمودن مسافت خود چوبش را به نفر دوم می دهد، نفر دوم نیز بعد از پیمودن مسیر خود چوب را به نفر بعدی می سپارد پروسه ملی شدن صنعت نفت نیز از ابتدا قرارداد مظفرالیدن شاه با ویلیام ناکس دارسی اینگونه بود، در آن پروسه زمانی ملت ایران به جلو پیش رفت و هیچگاه این مسیر عقب گرد نداشته است. حلقه آخر این مسابقه دو امدادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تکمیل شد که ملت ایران در مسیر خودکفایی در این صنعت گام برداشت. تمامی این دوران‌ها مانند حلقه‌های زنجیز پشت سر هم و در ارتباط با یکدیگر هستند.
چرا 60 سال پس از ملی شدن نفت، نفت از اقتصاد جدا نشده است؟ درآمد جایگزین برای جدا کردن اقتصاد از وابستگی به درآمدهای نفتی چیست؟ بنده با این گذاره نیز مخالف هستم، زیرا ما در فاصله دهه 70 تا سال 1383 به کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی رسیده بودیم کافی است برای اثبات این ادعا به آمار و ارقام توجه کنیم.
در دهه 70 درآمدهای نفتی کشور در حدود 10 تا 25 میلیارد دلار در سال بود و ما رشد اقتصادی در حدود 6 درصد را سالانه به طور میانگین تجربه می‌کردیم. اما کشور از سال 1383 به بعد در مسیر کاملا اشتباه حرکت کرد قبل از این سال به صورت تدریجی در مسیر کوچک کردن درآمدهای نفتی در اقتصاد گام برمی داشتیم ولی به یکباره همه چیز تغییر کرد. اگرچه سال‌های مدیریت تیم احمدی نژاد، کشور در مسیر اشتباه و پر هزینه ای سوق پیدا کرد، ولی خوشبختانه تجربه خوبی برای تمامی مسئولان به وجود آمد تا یاد بگیرند که نمی‌شود با درآمدهای نفتی به هر شکل و دلبخواهانه کشور را اداره کنند. تا زمانی که درآمدهای نفت بالا است آن را به صورت فله‌ای در اقتصاد تزریق کنیم و بعد از آنکه درآمد نفت کاهش یافت از مردم بخواهیم که تحمل کنند. نتیجه تصمیم‌های نابخردانه دولت گذشته است که امروز تمامی مسئولان از اقتصاد مقاومتی سخن می‌گویند، اقتصادی که کشور را بعد از هشت سال به الگو و مدل سال‌های قبل‌تر یعنی دهه 70سوق می‌دهد تا از این طریق برای درآمدهای نفتی برنامه‌ریزی کنیم و با حساب و کتاب آنها را در مسیر صحیح و عاقلانه هزینه کنیم. این که چگونه درآمدهای دیگری را جایگزین درآمدهای نفتی کنیم موضوع ساده‌ای است. شاید مهمترین و اصلی‌ترین آن رشد و توسعه امر تولید در کشور باشد. ایران باید در مسیری گام بردارد که سهم نفت از تولید ناخالص داخلی به حدی کوچک شود که با کاهش درآمدهای آن تلاطمی در اقتصاد کشور به مانند تلاطمی که در این سه سال شاهدش بودیم به وجود نیاید.
زیرا اگر سهم نفت در تولید ناخالص داخلی بالا باشد درآمدهای هنگفت نفتی دولتمردان را در روزهای سخت اقتصادی مانند امروز به شدت تحریک خواهد کرد تا برای درمان موقت هم که شده از این درآمدهای نفتی استفاده کنند. اقدامی که در میان مدت و بلند مدت تلاطم را در کشور نه تنها کاهش نمی‌دهد که افزایش نیز می‌دهد در‌آمدهای نفتی برای هر سیاستمدار و دولت مردی تحریک کننده و جذاب است حتی اگر این سیاستمداران و مدیران به شدت معتقد به اقتصاد غیر نفتی بوده و به اصول علم اقتصاد باور و ایمان داشته باشند حال اگر در اوج درآمدهای نفتی فردی بر کرسی قدرت باشد که هیچ اعتقادی به علم اقتصاد ندارد و همچنین محدودیتی برای هزینه کرد درآمدهای نفتی نیز برای خود قائل نیست، وضعیت به شکل کنونی و شاید بسیار بدتر از این باز خواهد گشت. تقویت تولید و حرکت در مسیر صادرات کالاهای صنعتی و کشاورزی باید به حدی در اقتصاد ایران پر رنگ شود که درآمدهای نفتی تنها یکی از درآمدهای اقتصاد کشور در کنار درآمدهای متفاوت دیگر باشد. مانند کشورهای نروژ و یا انگلیس.
باید توجه کنیم در دنیا کشورهای نفتی به دو دسته کلی تقسیم می شوند یک دسته از این کشورها مانند آمریکا، نروژ و انگلیس هستند که درامدهای متعددی برای اقتصاد آنها وجود دارد و درآمدهای نفتی یکی از درآمدهای آنها است که در بسیاری مواقع به صورت پس انداز و سرمایه گذاری و پشتوانه رشد اقتصادی از آن بهره می‌برند و دسته دوم کشورهایی هستند مانند قطر، کویت و عربستان که اگرچه به مانند ایران وابستگی شدیدی به درآمدهای نفتی دارند ولی به دلیل جمعیت بسیار کم افزایش یا کاهش قیمت نفت و درآمدهای نفتی در اقتصاد آنها تلاطم ایجاد نمی‌کند. برای مثال اگر با کاهش درامدهای نفتی درآمد سرانه قطری‌ها از 70 هزار دلار به 60 هزار دلار تقلیل یابد، اتفاق خاصی برای آنها به وجود نمی‌آید ولی اگر با کاهش درآمد نفتی در ایران درآمد سرانه مثلا از 7 هزار دلار به 6 هزار دلار برسد روند زندگی مختل خواهد شد. نظام حقوقی و قراردادی و رژیم های مالی در صنعت نفت چگونه از فرآیند ملی شدن صنعت نفت اثر گرفته است؟ ببینید قراردادها و نظام حقوقی آنها در یک روند تاریخی در بستر زمان اتفاق افتاده است و این روند همچنان ادامه دارد. نمی توان قرارداد مظفرالدین شاه با دارسی را با قراردادهای حکومت پهلوی و یا با قرادادهای نفتی در دوران جمهوری اسلامی مقایسه کرد، زیرا اینها به مانند حلقه‌های یک زنجیر هستند در یک پروسه زمانی. باید دوباره مثال دو امدادی را بیان کنم نخستین قرارداد نفتی ایران با کشورهای غربی مربوط به دوران مظفرالدین شاه بوده است. آن قرارداد در آن زمان هنگامی که ایران حتی راه و جاده قابل تردد نداشته است، بسیار مترقی و به نفع منافع ملی کشور بوده است.
تاکید می‌کنم آن قرارداد را باید در همان برهه زمانی در همان ظرف زمانی تحلیل کرد. طبیعی و منطقی است که آن قرارداد با قرارداهای بعد از خودش در زمان رضاخان، محمدرضا و جمهوری اسلامی متفاوت باشد.
آن قرارداد محصول همان تاریخ و خاص زمان خودش بوده است. همچنان که قراردادهای کنونی خاص این زمان هستند و شاید برای آیندگان اگر ظرف زمانی را مد نظر قرار ندهند، در تحلیل خود دچار اشتباه شوند و قراردادهای نفتی امروز را در تضاد با منافع ملی ایران بدانند. بدون توجه به ظرف زمانی و شرایط خاص تاریخی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی بین المللی نمی توان به تحلیل نظام حقوقی و قراردادی صنعت نفت پرداخت.تمامی قراردادها بازتاب دهنده دقیق و صحیح توان و قابلیت‌های سیاسی، اجتماعی کشور در بستر تاریخی خود در رابطه با جهان بوده و هستند.
بعد از ملی شدن صنعت نفت با توجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران دگرگونی در قراردادها به وجود آمد همچنان که در بالا بیان کردم حتی دولت کودتا هم زیر بار شرایط قبل از ملی شدن صنعت نفت نرفت بنابراین دگرگونی در قراردادها و تجدید نظر اگر بتوانیم این لغت را برای آن بکار بریم همیشه و به صورت دائم در حال انجام است. همچنان که قراردادهای ابتدای انقلاب و یا دوران جنگ تحمیلی ایران برای توسعه میدان‌های نفتیش با قراردادهای امروز حتما متفاوت خواهد بود. در بررسی تحلیلی سخنان مقام معظم رهبری در باره صنعت نفت؛ مهم‌ترین محورها از دیدگاه ایشان، لزوم تحقق اقتصاد مقاومتی، اقتصاد بدون نفت است. ایشان همچنین بر خودکفایی و قطع وابستگی در صنعت نفت و همچنین بر تقویت نظام حقوقی و قراردادی نفت و گاز تأکید دارند. لطفا ملی شدن صنعت نفت را در این سه شاخص بررسی کنید. بنده در اقتصاد مقاومتی بارقه‌هایی از امید می‌بینم، زیرا معتقدم تجربه تلخ هشت سال گذشته تمامی مسئولان را به این نتیجه رساند که اولا اقتصاد علم است و نمی توان به اصول آن بی اعتنایی کرد و دوم این موضوع که نمی‌شود کشور را به صورت دیمی اداره کرد.
اینکه تا زمانی که درآمدهای نفتی هست، بریزیم و بپاشیم و بعد که درآمدهای نفتی کاهش یافت، منتظر معجزه بنشینیم. در اقتصاد مقاومتی عناصری وجود دارد که بنده را نسبت به آینده امیدوار می‌کند. تاکید بر آزادسازی اقتصاد و یا تعامل با جهان البته این که چقدر مسئولان به این موضوع باور و اعتقاد قلبی داشته باشند بحث دیگری است. اگر این بحث مربوط به دوره‌ای خاص باشد که درآمدهای نفتی به دلیل تحریم به شدت کاهش یافته و بعد از رفع تحریم‌ها دوباره شخصی پیدا شود که با بی اعتنایی کامل به این تجربه ها پول نفت را به بدترین شکل ممکن هزینه کند، تکلیف اقتصاد مقاومتی معلوم است.
با این حال بنده امیدوارم که مسئولان هیچ گاه گذشته را فراموش نکنند. به نظر بنده اگر اقتصاد مقاومتی به صورت جدی در کشور و از سوی تمامی مسئولان دنبال شود، نتایج بزرگی نصیب کشور خواهد شد، زیرا اقتصاد مقاومتی ترجمان دیگر وابستگی متقابل اقتصادی است به این معنی که ایران با اقتصاد دنیا وارد تعامل جدی و سازنده می‌شود. هم ما به اقتصاد دنیا وابسته می‌شویم و هم دنیا به اقتصاد ایران وابسته می‌شود.
این گونه است که دیگر هیچ وقت شاهد نخواهیم بود که در عرض یک سال اقتصاد ایران از اقتصاد دنیا جدا شود. برای مثال می توان روابط اقتصادی ایران و ترکیه را بیان کرد؛ روابط اقتصادی ایران و ترکیه به حدی در هم تنیده شده است و دو کشور آنچنان برای برطرف کردن نیازهای خود به هم وابسته هستند که در جریان تحریم‌های فلج کننده این چند سال، ترکیه جز معدود کشورهایی بود که وارد بازی تحریم‌ها نشد و تا جایی که توانست از معافیت‌های کشورهای غربی و آمریکا برای تعامل با ایران استفاده کرد. بنابراین باید در این مسیر گام برداریم به گونه‌ای وارد اقتصاد جهان بشویم و روابط تنگاتنگی با این اقتصاد بر قرار کنیم که تحریم ایران نشدنی و بسیار هزینه بر باشد، برای مثال اگر ایران مانند روسیه بخش چشمگیری از گاز اروپا را تأمین می کرد، آیا این کشورها به راحتی راضی به تحریم ایران می‌شدند؟ تحریم‌های اخیر ایران موفق‌ترین تحریم‌های تاریخ بشریت بوده و تمام این موفقیت به دلیل اقدامات نادرست ایران است. وقتی سهم ایران از GDP اقتصاد جهان تنها چهار دهم درصد است. کنار گذاشتن این سهم ناچیز و بسیار کوچک چه نتیجه ای برای اقتصاد جهان در برخواهد داشت؟ توجه به راهکارهای اقتصاد مقاومتی هم ما را از وابستگی به درآمدهای نفتی که پاشنه آشیل آن شده است، رها خواهد کرد و هم اقتصاد کشور را به اقتصاد جهان پیوند خواهد داد. البته نگرانی بنده همچنان که بیان کردم از بی‌اعتقادی مسئولان به این راهکار است، زیرا در اقتصاد مقاومتی پیش شرط‌هایی وجود دارد که بنده نسبت به صداقت داشتن برخی به آنها مشکوک هستم.
برای مثال، تعامل با دنیای غرب و از آن مهم‌تر اصل قرار دادن کارآمدی به جای وفاداری دو موضوعی است که به این سادگی‌ها در ایران اتفاق نخواهد افتاد. برای تحقق اقتصاد مقاومتی نگاه حکومت باید به مقوله تخصص تغییر بنیادین کند. کم نیستند مدیران و تصمیم‌گیرانی که افراد را بر اساس میزان وفاداری انتخاب می‌کنند و به تخصص آنها بهایی نمی دهند.